تبلیغات
aks - aks - نامه یک طنزنویس به ضرغامی
aks
نامه یک طنزنویس به ضرغامی نویسنده : masoud abasi
نامه یک طنزنویس به ضرغامی


روزنامه اعتماد  نامه ابراهیم قیاسیان، طنز نویس مطبوعات و گوینده رادیو را خطاب به رئیس سازمان صداوسیما منتشر کرد که در ادامه متن کامل آن را می خوانید.

سلام آقای ضرغامی، ابراهیم رها هستم یک ممنوع الکار،

ضرغامی جان، در گفت وگویت با مطبوعات گفتی (و از تلویزیون هم پخش شد) که به هیچ وجه ممنوع التصویر و ممنوع الکار نداریم. پس من چی هستم؟، نمی دانم خودت نمی دانی یا نمی خواهی بدانی یا نمی گذارند بدانی... اما به قول مرحوم ابوریحان بیرونی، دانسته رئیس صدا و سیما شوی بهتر است که ندانی و رئیس بمانی،

من بنده سال ها در رادیو نوشته و گاهی گویندگی کرده ام. من بنده در تلویزیون هم مرتکب نگارش سریال شده ام اما... تابستان 87 برنامه یی داشتم که گفت وگوی طنز بود و شبکه دوم سرکار عالی صبح ها آن را پخش می کرد (در برنامه روز از نو به تهیه کنندگی آقای حدسنی) که پس از پخش چند قسمت، از بیخ ممنوع التصویر شدم. این در حالی بود که هجده گفت وگو ضبط شده بود و سه تا پخش، این صرفه جویی که می گویند را دوستان زیادی گویا جدی گرفته بودند، بعداً هم به رغم آنکه یک مقدار پولی به بنده داده شد هیچ گاه تسویه حساب نشد چون یک ممنوع التصویر کوفت بخورد بهتر از آن است که حقش را بگیرد،

اتفاقاً مصاحبه ها خوب شده بود، با همان چندتایی که پخش شد طرفدار هم پیدا کرده بود اما دوستان شما در صدا و سیما گویا موظف به تولید برنامه جذاب برای مخاطب نیستند، بیشتر دوست دارند کارهای هیجان انگیزتری مانند ممنوع التصویر کردن را انجام بدهند،

ضرغامی جان، روزها گذشت (از دوران سنوزوئیک تا حالا روزها می گذرد، نه چیز عجیبی است نه جزء دستاوردهای دولت احمدی نژاد محسوب می شود) و از بنده طرحی برای سریال طنز در سیما تصویب شد به نام «شبرنگ»، گمانم اواخر پاییز 87. یکی از همان کارهای طنزی که «نود شبی» می نامندش. کارگردان کار مهدی مظلومی شد و تهیه کننده اش آقایی به اسم ورپایی. کار مربوط به شبکه پنج سیما بود، گروه تفریحات و سرگرمی که مدیرش کریمان نام دارد. (اینها را دقیق آوردم که نگویند تشویش فلان عمومی بود یا نشر اکاذیب خصوصی، اخبار این سریال را هم می توانید مثلاً با جست وجو در خبرگزاری مهر پیدا و دنبال کنید. می بینم که مستند حرف می زنم لذت می بری،)

10 قسمت اول را نوشتم، تایید شد، پولی هم به من دادند، به روال سایر کارهایی که با تلویزیون می کردم.

بعد در این مملکت انتخابات برگزار شد. در این حین بنده تیم نویسندگانم را که پیشتر هم با آنها در تلویزیون کار کرده بودم، دور هم جمع کردم و آنها هم نوشتند. نزدیک به 30 قسمت نگارش شد، 20 قسمت تحویل. جسارتاً داری منو؟، بله عرض می کردم. کار در کنداکتور پخش بود و دوستان می گفتند همه از کار خوش شان آمده، رها جان می توانی به جای این تعداد شب، 180 شب کار را ادامه بدهی؟ و از شما چه پنهان بنده هم مشغول ناز کردن بودم که نخیر جا نداره، اما وقتی پیش تولید می خواست شروع بشود، کار خوابید، پیگیری کردیم، گفتند کریمان گفته تو ممنوع الکار شدی. چون بنده پیشتر در این سیستم کار کرده بودم به هر حال چهار تا آشنا داشتم. پیگیری کردم گفتند اسمت در ممنوع الکاری ها نیست، دیدم گویا در سایر شبکه ها هم می توانم کار کنم. یعنی گمانم شما یا یک مدیر ارشدی گفته بوده کلاه بیاورید، دوستان سر آورده بودند. البته این آقای کریمان شما به بنده گفت دو آیتم از 40 آیتم (یعنی 10 قسمت کار) که من خوانده ام اصلاحات لازم دارد و مشکلی نیست. اما هی ما گفتیم اصلاح می کنیم، گفتند نمی شود، بالاخره به تهیه کننده گفته شد فلانی در فلان مطلب مطبوعاتی اش صدا و سیما را نقد کرده و صلاحیت کار را از نظر ما ندارد. توی دلم گفتم ای صلاحیت سنج، گزینشتو بخورم،

ضرغامی جان، گفتیم قبول، بنده ممنوع الکار. قانون عطف بما سبق که نمی شود پول همین کاری را که تا الان بنده و دوستانم انجام داده ایم بدهید و تسویه حساب کنید، گفتند راه نداره، گویا در سازمان شما علاوه بر ممنوع التصویر و ممنوع الکار، ممنوع الچک هم وجود دارد، بعد از مدتی تهیه کننده گفت چون کار بلاموضوع شده، همان مبلغی را هم که پارسال به تو داده ایم امسال برگردان،

بنده به این ترتیب نه تنها به پول خودم نرسیده ام که بدهکار هم شده ام و این از کرامات سازمان متبوع شماست که می فرمایید در آن ممنوع الکار وجود ندارد.

همین الان به دوستان روابط عمومی ات هم بگو فردا تکذیبیه نفرستند. اخبار ساخت این سریال در همان سال 87 و حتی 88 و پیشرفت کار و نام کارگردان و نویسنده و... در سایت های خبری رسمی آمده، این از این،

عزت الله ضرغامی، نمی دانم از این قضایا در سازمانت باخبری یا بی خبری. اگر باخبری و می گویی ممنوع الفلان نداریم که خیلی بد است و اگر بی خبری که باز هم خیلی بد است. خلاصه خیلی بد است،

عزت زیاد عزت،
نامه یک طنزنویس به ضرغامی
آرشیو ماهیانه
لیست کامل آرشیو
آمار
تعداد کل مطالب ارسالی
تعداد کل نویسندگان
تاریخ آخرین بروزرسانی
تعداد بازدید امروز از وبلاگ
تعداد بازدید دیروز از وبلاگ
تعداد بازدید ماه قبل
تعداد بازدید کل از وبلاگ
تاریخ آخرین بازید از وبلاگ
نویسندگان